خوردنی تر شدی
سلام عشقم جیگرم کلی از عکسات رو هنوز نتونستم برات بزارم ولی به همین زودی برات همه رو مزارم خیلی جیگرشدی همه کلمات و قشنگ میگی و بعضی وقتا باناز میگی مممیسیییی همینجوری میکشی کلماتو عاشقتم گوشی و کامپیوتر رو که چشم بسته انجام میدی برا خودت شعر میزاری عکس میبینی کلی کار بلد زبانتم که عالی شده سلاو علیک انگلیسی میکنی آی لاو یو میگی تازه ادای اسانسورم در میاری شیطون شدی جیگر
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
4:15
نمایشگاه کتاب
دختر قشنگم سلام شما خیلی به کتاب علاقه داری این روزها هم روزهای نمایشگاه کتاب برای همین قراره بریم برات خرید کنیم پیش خاله ستاره هم میبرمت اینم عکساش عاشقتم رفتیم کلی خوش گذشت بستنی هم خوردی تازه با باباجون استراحتم کردین. ...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
2:33
سیر داغ
امان از دست این کلاه قرمزی دارو دسته آقای طهماسب که تو خونه ما سلطنت میکنن بهار خانوم چند وقته ادای آقای فامیل دور رو در میاره میگه چیشده چیزی نیست رو شما بگید منم سیر داغشو میگم و گروه سه نفری سرود تشکیل میدیم جالب اینکه با دستاش گروه رو هدایت هم میکنه شیطون بلا عاشقتم نفس
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
3:13
مراسم قبل از خواب
سلان قربون تو دختر گل و تمیزم برم که قبل از خواب اول مسواک میزنی و بعد موهاتو شونه میزنی بعدم با مامانی شعرهایی رو که بلدی میخونی بعد میری تو تختت میگی گوشم چشمم پاهام پشت زانوهام دستام خرش میخواد همه رو برات میخارونم بعد میگی قصه میخوام البته یا شنگول منگول یا شنل قرمزی شعرا رو هم مرغ ماهی خوار و تو حوض خونه توپ قلقلی قایقی رو دریا وترن رو با هم میخونیم بعدم میگی منو راه ببر بعضی وقتها هم کیک گردو وکشمش هوس میکنی بهت میدم بعضی وقتهت بهونه بغل بابا رو میگیری بعد لا لا میکنی مواظب باش تو شیشه عمر منی نفسم
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
3:08
مریض شدن باباجون محمد
سلام قربونت برم عزیزم دیشب ما رفتیم خونه باباجون علی میدونی چرا چون بابا جون محمد قند زیاد خورده بود متاسفانه بیمارستان بستری شد و باباحسین رفت پیشش به عنوان همراه موند و ما برای اینکه تنها نباشیم رفتیم پیش باباجون علی البته تولد بابا جونم بود وهمچنین شب ارزوها و شما هم با اون دستای کوچولو برای باباجون ارزو کردی و برای همه خیلی شیطونی کردی ناز بلا البته شما بیشتر زبون میریزی خط کش خاله رو شکوندی باخط کش زدی تو سرش اونم بنده خدا هیچی نگفت از صدای یخچال ساید بای ساید تعجب کرده بودی بهش میگفتی لولو یخچالی تازه عکسارو هم شناسایی کردی و تو هر عکس که میفتی یک بار اسم خاله پریسا رو میگفتی مثلا میگفتی بابا جون پریسا عزیز پریسا دایی ضا پریسا ... یا اف...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
23:35
13 بدر
سلام جیگر امروز خیلی کیف کردی با بابا جون رفتیم بیرون و آش خوری حسابی عید تموم شد سیزده بدر شد اینجام از حوا آش دستت خورد به قابلمه ...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
21:00
جشن
عید شما رو بردیم بیرون میدون هفت حوض جشن بود شما رو اینجوری درست کردن ...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
19:05








