لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

خوردنی تر شدی

سلام عشقم جیگرم کلی از عکسات رو هنوز نتونستم برات بزارم ولی به همین زودی برات همه رو مزارم خیلی جیگرشدی همه کلمات و قشنگ میگی و بعضی وقتا باناز میگی مممیسیییی همینجوری میکشی کلماتو عاشقتم گوشی و کامپیوتر رو که چشم بسته انجام میدی برا خودت شعر میزاری عکس میبینی کلی کار بلد زبانتم که عالی شده سلاو علیک انگلیسی میکنی  آی لاو یو میگی تازه ادای اسانسورم در میاری شیطون شدی جیگر 
12 ارديبهشت 1394

نمایشگاه کتاب

دختر قشنگم سلام شما خیلی به کتاب علاقه داری این روزها هم روزهای نمایشگاه کتاب برای همین قراره بریم برات خرید کنیم پیش خاله ستاره هم میبرمت اینم عکساش عاشقتم رفتیم کلی خوش گذشت بستنی هم خوردی تازه با باباجون استراحتم کردین. ...
11 ارديبهشت 1394

سیر داغ

امان از دست این کلاه قرمزی دارو دسته آقای طهماسب که تو خونه ما سلطنت میکنن بهار خانوم چند وقته ادای آقای فامیل دور رو در میاره میگه چیشده چیزی نیست رو شما بگید منم سیر داغشو میگم و گروه سه نفری سرود تشکیل میدیم جالب اینکه با دستاش گروه رو هدایت هم میکنه شیطون بلا عاشقتم نفس 
10 ارديبهشت 1394

مراسم قبل از خواب

سلان قربون تو دختر گل و تمیزم برم که قبل از خواب اول مسواک میزنی و بعد موهاتو شونه میزنی بعدم با مامانی شعرهایی رو که بلدی میخونی بعد میری تو تختت میگی گوشم چشمم پاهام پشت زانوهام دستام خرش میخواد همه رو برات میخارونم بعد میگی قصه میخوام البته یا شنگول منگول یا شنل قرمزی شعرا رو هم مرغ ماهی خوار و تو حوض خونه توپ قلقلی  قایقی رو دریا وترن رو با هم میخونیم بعدم میگی منو راه ببر بعضی وقتها هم کیک گردو وکشمش هوس میکنی بهت میدم بعضی وقتهت بهونه بغل بابا رو میگیری بعد لا لا میکنی مواظب باش تو شیشه عمر منی نفسم
10 ارديبهشت 1394

مریض شدن باباجون محمد

سلام قربونت برم عزیزم دیشب ما رفتیم خونه باباجون علی میدونی چرا چون بابا جون محمد قند زیاد خورده بود متاسفانه بیمارستان بستری شد و باباحسین رفت پیشش به عنوان همراه موند و ما برای اینکه تنها نباشیم رفتیم پیش باباجون علی البته تولد بابا جونم بود وهمچنین شب ارزوها و شما هم با اون دستای کوچولو برای باباجون ارزو کردی و برای همه خیلی شیطونی کردی ناز بلا البته شما بیشتر زبون میریزی خط کش خاله رو شکوندی باخط کش زدی تو سرش اونم بنده خدا هیچی نگفت از صدای یخچال ساید بای ساید تعجب کرده بودی بهش میگفتی لولو یخچالی تازه عکسارو هم شناسایی کردی و تو هر عکس که میفتی یک بار اسم خاله پریسا رو میگفتی مثلا میگفتی بابا جون پریسا عزیز پریسا دایی ضا پریسا ... یا اف...
4 ارديبهشت 1394

13 بدر

سلام جیگر امروز خیلی کیف کردی با بابا جون رفتیم بیرون و آش خوری حسابی عید تموم شد سیزده بدر شد اینجام از حوا آش دستت خورد به قابلمه ...
13 فروردين 1394